گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی

زیر مجموعه پژوهشکده سیاست گذاری دانشگاه شریف

گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی

زیر مجموعه پژوهشکده سیاست گذاری دانشگاه شریف

گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی

پژوهشگران عضو گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی پژوهشکده سیاست گذاری دانشگاه صنعتی شریف، اینجا از فکرها و دل نوشته هایشان راجع به فعالیت ها و هدف های گروه می گویند. مطالب منعکس شده در این وبلاگ، به هیچ وجه منعکس کننده دیدگاه رسمی گروه نیست و بیان کننده نظرات شخصی نویسندگان است.
برای ارتباط با ما به این آدرس ایمیل بزنید:
socialristip@gmail.com

کانال تلگرام کسب و کار اجتماعی

سامانه آموزشی سرو

خبرنامه کارآفرینی اجتماعی حرکت

خبرنامه حرکت یک

شماره های پیشین

به فهرست دریافت کنندگان خبرنامه کارآفرینی اجتماعی «حرکت» بپیوندید.

عضویت در خبرنامه

کنش جمعی؛ شاه‌­بیتِ غزلِ توسعه

جمعه, ۲۷ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ق.ظ

گرچه مدت زیادی نیست که کار و مطالعاتم در حوزه توسعه  است، اما تا اینجای کار، به این جمع بندی رسیده ام که «شاه­ کلید توسعه، کنش جمعی است، ولاغیر» کنش جمعی به این معنی که یک چیز(ـِناشناس)ی در میان افراد شکل بگیرد تا با آن بر تضاد منافع فردی شان غلبه کنند. این جمع بندی، متعلق به خودم (که تجربه خیلی کمی در این حوزه دارم)نیست بلکه، آن را مرهون همنشینی با بزرگان این زمینه در طول دوره ی هفت-هشت ماه اخیر هستم. چرا که همیشه در صحبتهای از توسعه محلی با ایشان، در نهایت بحث به چیزی نمیرسیم مگر «کنش جمعی».  منظورم از بزرگان و فعالان توسعه محلی سه کس است:1- گروه کسب‌­وکار و نوآوری اجتماعی، 2-گروه همیاران توسعه محلی، 3-کلاسهای درس اقتصاد توسعه دکتر متوسلی است. که در زیر اشاراتی به هر یک شده:

1-دیروز(چهارشنبه 25 آذر) که در جلسه گروه کسب و کار و نوآوری اجتماعی صحبت از تجربه توسعه­ ی روستای نایین بود، دیدیم که چگونه کنش جمعی می­تواند تضاد منافع را در یک گروه 12نفری از بین ببرد و باعث محقق شدن یک هدف مشترک در میان ایشان شود. در این تجربه بعد از کنش جمعی شرکت مردمی میشود و هفت هزار نفر از نایینی­ها سهامدار این شرکت می­شوند تا پایداری این توسعه تضمین شود.

2-در میان همیاران توسعه محلی،اکثریت قریب به یقین مدلهای توسعه محلی، بر پایه گروه شدن مردم عمل می­کنند. مثلا انجمن بوم‌­پژوهان اگر به هدف توسعه یک روستا به آن روستا سفر کند و در طول شش ماه نتواند یک گروه در روستا تشکیل دهد از آن روستا به روستای دیگر خواهد رفت.چراکه در این انجمن برپایه الگوی «توانمند سازی اجتماع محور» عمل می­کند .
جالبتر اینکه وقتی دو فرد کلیدی دو موسسه، یعنی محمد حسین حسین زاده از بانک قرض­الحسنه رسالت و سعید نوری نشاط از انجمن بوم پژوهان یک مباحثه را شروع کردند، بحث بر سر این بود که درکنش جمعی هدف اهمیت دارد و یا صرف مکالمه کافیست؟ یان بحث بصورت ضمنی بر این نکته صحه میی گذارد که کنش جمعی در توسعه ی مد نظر این بزرگواران مهم است اما آیا در این کنش جمعی باید یک هدف عامل گرد هم بودن باشد یا نه خود بحث دیگری است. (این مباجثه در مینودشت بود که عکسهایی از این سفر را سید رضای عزیز در پست سفری خاطره انگیز به ده چناشک آورده است)

3-دکتر متوسلی که یکی از اساتید با تجربه اقتصاد توسعه در دانشگاه تهران است، کتاب «اقتصاد کنش جمعی» را بعنوان متن اصلی برای تدریس کارآفرینی اجتماعی  خود قرار داده است.

ذهنیت و چارچوب ذهنی و اعتقا­دات و عقاید من در این جمع بندی که «کنش جمعی در  توسعه ی محلی نکته مهمی است» بی تاثیر نبوده و در ادامه این اعتقادات را قدری بیشتر تبیین میکنم البته، لازمه ی ورود به آن این یک شفاف سازی است: تا به اینجای نوشته جسارت زیادی کردم، چرا که درباره چیزی که خودم خیلی از آن سردرنمی­آورم بلکه فقط به آن علاقمندم، جمع بندیِ خودم را نوشته ام. در ادامه میخواهم پا را فراتر بگذارم و پای دین که وحی منزل است را هم به نظرات خودم آلوده کنم. امیدوارم که با نقد و نظرات ارشمندتون این جسارتها که به مثابه دست و پا زدن من در گل است را راهنمایی کنید تا انشالله به راه راست هدایت شود.


اسلام؛ درقامت تسهیلگر کنش جمعی

من فکر میکنم یکی از موضوعاتی که دین اسلام سعی کرده با احکامش در جامعه جاری و ساری کند، کنش جمعی بوده؛ چرا که در اسلام، تاکید زیادی بر کنش جمعی شده است. یکی از الهام بخش ترین این تاکیدها (برای من) در حدیث زیر از پیامبر اکرم  بوده است:

«اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند، هر رکعت از نماز آنها ثواب صدو پنجاه رکعت نماز را دارد و اگر دو نفر اقتدا کنند، هر رکعت ثواب ششصد نماز دارد و اگر سه نفر اقتدا کنند، هر رکعت از نماز آنان ثواب یک هزار و دویست رکعت و اگر 4نفر اقتدا نمایند، هر رکعت ثواب دو هزار و چهارصد نماز را دارد و هر چه بیشتر شوند ثواب نمازشان به همین ترتیب بیشتر می شود تا به ده نفر برسند و تعداد آنها که از 10گذشت اگر تمام آسمانها کاغذ و همه دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه بخواهند بنویسند، نمی توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسنده

من در نوجوانی برایم سوال بود که چرا اینگونه است، و به دنبال فرمولی بودم که ثواب، طبق آن محاسبه می­شود. هیچ وقت هم موفق نشدم فرمول ریاضی­ اش را پیدا کنم ولی شاید در علوم انسانی بتوان این احادیث را فرموله بندی کرد.

شاید تاکید اسلام بر نماز جماعت ناشی از اهمیت کنش جمعی است و هدف اسلام چیزی نیست بجز اینکه مسلمانان را گرد هم جمع کند تا در میانشان مکالمه شکل بگیرد و فرایند کنش جمعی که منجر به توسعه می­شود تسهیل شود.جالبتر این است که این تسهیلگری اسلام برای شکلگیری کنش جمعی در میان مسلمانان در سطوح مختلف منطقه‌­ای، محلی و بین المللی وجود دارد. هر روز پنج نوبت نماز که توصیه شده به جماعت  خوانده شود، یک پیشنهاد اسلام است که کنش جمعی در سطح یک محله را تسهیل می­کند. هر هفته نماز جمعه در سطح یک منطقه شکلگیری کنش جمعی را راحتتر می­کند و درنهایت حج مصداق تسهیلگری برای کنش جمعی مسلمانان جهان است!

اما اینکه مسلمانان چگونه رفتار کرده اند، که باعث شده بجای اینکه کنش جمعی رخ بدهد، فاجعه منا از حاصل شده، خود بحث مجزایی می­ طلبد.

کنش جمعی، در علم اقتصاد

در این زمینه چندان اطلاعات زیادی ندارم و در همین حد میدانم که الینور استروم که جایزه نوبل اقتصاد دارد و برخی دیگر از اقتصاددانان  از جمله راجر کامونز در این زمینه، کتب و مقالات ارزشمندی را به رشته ی تحریر درآورده اند که انشالله فرصت کنم و مطالعه شان کنم. اما خلاصه یک مقاله از هوارد گاردنر را همراه با نتیجه گیری خودم در زیر آورده­ام:
گاردنر ، در مقاله­ی لایه های چندگانه­ی ذهن نوشته سال 1389 شمسی خورشیدی[1]، ابتدا خلاصه ای از دانش بشری درباره انواع مختلف استعداد هایی که بشر قادر است آنها را جذب کند ارایه می­کند و طبق این چارچوب، استعدادهای ذهنی و ذاتی بشر را میتوان در 9 نوع خلاصه کرد: 1-هوش کلامی-زبانی، 2-هوش ریاضی-منطقی، 3-هوش موسیقایی، 4-هوش تصویری-فضایی، 5-هوش جسمی-حرکتی، 6-هوش میان فردی، 7-هوش درون فردی، 8-هوش طبیعت گرا و 9-هوش سوالات بزرگ.

در ادامه این مقاله، گاردنر  با موردکاوی موفقیت مارگاریت تاچر در توسعه کشور انگلیس، به این جمع­بندی میرسد که توسعه حاصل قرار گرفتن این انواع استعدادها در کنار یکدیگر است؛ چراکه این مهارت ها در تاچر به فعلیت رسیده است. اگر این دیدگاه و جمع بندی مقاله را قبول کنیم آنگاه بنظر می­رسد، به فعلیت رسیدن همزمانِ همه­ی این استعدادها در گروهی از انسانها بسیار محتمل تر است تا اینکه در یک فرد!



[1] Multiple Lenses on The Mind, Howard Gardner, 2005

  • محمد ملک شاهی

سفری خاطره انگیز به ده چناشک

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۹ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اواخر مرداد سال جاری به همراه جمعی از دوستان، به روستای ده چناشک‌، یکی از روستاهای سرسبز و زیبای شهرستان مینودشت، واقع در استان گلستان، سفر کردیم تا با فعالیت‌های یکی از گروه‌های فعال، در حوزه توسعه محلی از نزدیک آشنا شویم در این مطلب قصد دارم خاطرات خوش آن سفر را به روایت تصویر، ارائه کنم.

زمین‌هایی که روزی کاملا سبز بوده است و امروز اینچنین...

استقبال گرم روستاییان و صبحانه خوشمزه ای که تدارک دیده بودند.

جنگل‌های زیبا و سرسبز باقی مانده

تراکتورسواری تا بالای کوه

آتش بالای کوه، چای و دم نوش به لیموی آتشی


نمایشگاه بخشی از تولیدات روستاییان شامل، گلیم نمدی، کیف، سفره قند، به لیمو و ...

صبح زیبا و مه‌آلود ده چناشک



و خاطرات خوش دیگر...

  • رضا طبیب زاده

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۷ ب.ظ

وقتی در یک روز سرد زمستانی جلسه‌ی کاری‌ات لغو شود و در میان شلوغی کارها اندک زمانی پیدا کنی، زمان خوبی است که بتوانی برای وبلاگ گروه مطلب بنویسی.

حدود بیست ماه است که گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی به همّت یک عده از دوستان دغدغه‌مند راه‌اندازی شده است و در این مدت پروژه‌های متعدد و متفاوتی را در این گروه تجربه کرده‌ایم. یکی از اولین کارهایمان در گروه، ترجمه کتاب کسب و کارهای اجتماعی محمد یونس بود که حدودا یک سال پیش به اتمام رسید و از همان زمان، اغلب کارهای محمد یونس، را پیگیری کردیم. در این میان و با گسترده تر شدن مطالعات گروه، سری به فعالیت‌های سازمان‌های دیگر در حوزه نوآری‌های اجتماعی از سازمان‌های شناخته شده و بزرگی همچون آشوکا تا بنگاه‌‌های کوچکی در آفریقا زدیم و همواره از نوآوری‌هایی که در این حوزه برای رفع مشکلات اجتماعی مردم نقاط مختلف دنیا شده بود، شگفت‌‌زده و شادمان می‌شدیم.

وقتی می‌دیدیم یک نفر برای اشتغال ناشنوایان پیکی ایجاد کرده و یا یک کارآفرین اجتماعی دیگر، سایتی را راه‌اندازی کرده است که با خرید هر کالا  از آن، یک کالای ضروری همچون کفش به فقرا اهدا می‌شود و یا نوآوری که برای رفع معضلات فرهنگی در جوامع فقیر با کسب و کاری اجتماعی به آنها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی ناچیز عرضه می‌کرد، همواره تلاش و خلاقیت این قشر را تحسین می کردیم و شخصاً به آنها غبطه می‌خوردم.

وقتی این مطالعاتمان را با دیگران، از بدنه سیاستگذاران تا دولتمردان و دانشگاهیان درمیان می‌گذاشتیم با استقبال آنها نیز مواجه می‌شد و بعضا درخواست همکاری‌های مشترکی می‌شد؛ در کنار این موضوع آشنایی با فعالین متعددی که در این حوزه در کشور مشغول به کار هستند نیز بر اشتیاق ما برای کار در این حوزه اضافه می‌کرد.

اگرچه تا اینجای داستان مثبت و خوب است اما یک واقعیت تلخ وجود دارد که لازم است حتماً به آن اشاره شود و آن ظرفیت‌ها و نوآوری‌های ارزشمند و کارآمدی در کشور است که تا کنون مغفول مانده است؛ وقتی تجربه بانک گرامین را خواندم که بر اساس آن محمد یونس توانسته است جایزه نوبل را از آن خود کند و بعدها در مطالعاتمان در گروه، تجربه بانک قرض الحسنه رسالت را بررسی و از لحاظ تاریخی و اثرگذاری با بانک گرامین مقایسه کردم، به این نتیجه می‌رسیدم که واقعاً تجربه بانک قرض الحسنه رسالت به همان اندازه بانک گرامین جذاب نیست؟ وقتی با کانون معلولین توانا در کشور خودمان آشنا شدیم و تجارب آنها در حوزه معلولین را شنیدیم و به تفاوت محسوس آنها با بسیاری از تجارب بعضاً معروف بین‌المللی پی‌بردیم، این سوال مطرح می‌شد که چرا این کانون، اینقدر ناشناخته باقی‌مانده است؟ وقتی در اصفهان با تعاونی نوید نور آشنا شدیم و داستان آنها در خصوص تأسیس کارخانه با هدف رفع مشکلات روحی بیماران هموفیلی و حتی اعطای سهام این کارخانه به بیماران هموفیلی را بررسی کردیم، از نوآوری آنها در مدل کسب و کارشان واقعا لذت بردیم. ولی واقعا چرا این تجارب تا کنون در محافل علمی و دانشگاهی ما مورد نقد و بررسی لازم قرار نگرفته است؟ چرا محافل علمی ما در هیاهوی مقالات و کارهای خود به بررسی چنین تجاربی نپرداخته اند ؟

واقعیت تلخ قضیه این است که جامعه علمی و دانشگاهی ما بیش از آنکه به تجارب بومی و اهمیت آنها واقف باشد بیشتر به ترجمان تجارب دیگر کشورها پرداخته است و بعضا سعی در نمونه‌سازی همان تجارب در کشور نموده است؛ حال آنکه وقتی تجارب بومی خود را با شوآن صدرقاضی (مدرس دانشگاه سازمان ملل و فعال در حوزه نوآوری های اجتماعی) مطرح کردیم، به ما می‌گفت این تجارب ارزش مطرح شدن در محافل بین‌المللی را دارند و باید آنها را در این سطح منتشر کرد.

فکر می‌‌کنم این واقعیت تلخ ناشی از کم کاری مجموعه‌هایی مثل خودمان است که البته ما در گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی امیدواریم به عنوان یک پژوهشکده و با ورود به این عرصه بتوانیم، کم‌کاری‌های گذشته را جبران کنیم و کمک شایانی به توسعه این نوآوری‌های اجتماعی در کشور داشته باشیم. حقیقت این است که مدل‌ها و تجارب نوآوری‌های اجتماعی بومی را باید همچون اشیای عتیقه با مراقبت و زحمت زیاد، شناسایی و نه در موزه‌ها، که در زندگی روزمره مردم به نمایش بگذاریم و در این میان وظیفه و رسالت اصلی گروه ما این است که زمینه‌سازی‌های نظری لازم برای شکوفا شدن این ظرفیت‌ها را فراهم کنیم. تلاش می‌کنیم تا مسئولیت خود را نسبت به نوآوران و کارآفرینان اجتماعی‌ای که با تحمل زحمات زیاد، ایده‌های خود را پیاده‌سازی کرده‌اند، ایفا کنیم و از این طریق سهمی در توسعه این موضوعات و تجربیات بومی در جامعه علمی کشور و فعالان حوزه کسب و کارهای اجتماعی داشته باشیم. 

 

  • حسین عنبرستانی

دکتر یاکوب ادوارد پولاک در سال ۱۸۱۸ در آلمان به دنیا آمد. از اولین پزشکان خارجی بود که به دعوت میرزا تقی خان امیرکبیر وارد ایران شد تا به تدریس پزشکی و جراحی در دارالفنون  بپردازد. چهار سال پس از ورود به ایران به دلیل مرگ پزشک فرانسوی ناصرالدین شاه قاجار به جای او پزشک مخصوص شاه شد. پولاک ۹ سال در ایران بود. در مریضخانه دولتی که نخستین بیمارستان مدرن ایران بود به کار پزشکی می­ پرداخت و اولین کتاب مرجع آناتومی را در ایران نوشت. پولاک در مدتی که در ایران بود فارسی را فرا گرفته و به روانی صحبت می کرد. او به مناطق مختلف ایران سفر کرد و تمام چیزهایی را که می دید در خاطراتش به رشته تحریر درآورد. مدت زیاد حضور پولاک در ایران و رابطه زیادی که به واسطه شغل خود با اقشار مختلف مردم داشته است سفرنامه اش را به یک منبع خوب برای آشنایی بیشتر با زندگی اجتماعی مردم ایران در دوره قاجار تبدیل کرده است.

مطالعه سفرنامه پولاک نشان می­ دهد با وجودی که ۳ دستور دینی وقف، قرض الحسنه و صدقه تا حد زیادی مشابه با یکدیگرند، در میان ایرانیان دوره قاجار در عمل جایگاه متفاوتی داشته­ اند. تا جایی که از نظر پولاک وام بدون بهره تقریبا وجود نداشته، وقف نقشی جدی در ایجاد بسیاری از زیرساخت­ های جامعه دارد و صدقه و زکات یکی از اصلی­ ترین امور دینی مردم است و به صورت جدی انجام می­ گیرد.

در بخش­ های مختلف این کتاب اشاراتی به ربا و بهره زیاد در مبادلات مالی ایرانیان شده است که طبق نظر پولاک تاثیرات منفی زیادی بر افزایش فقر می­ گذارد و همچنین یکی از دلایل مهم عدم توسعه صنعت ایران است. "نهی از رباخواری فقط ممکن است در جوامع شبانی مورد رعایت قرار گیرد نه نزد قوم تجارت پیشه ای مانند ایرانیان. به همین دلیل کلا آن را نادیده می ­گیرند." وی با آشنایی از دستورات اسلام ذکر می ­کند "طبق دستورات دینی نمی­توان از پولی که به عنوان قرض به کسی پرداخت شده است بهره گرفت؛ اما به انحای مختلف با درست کردن کلاه شرعی از این قانون تخطی می ­شود."

همچنین در این سفرنامه شرح دقیقی از چگونگی پرداخت بهره و نحوه مصرف آن داده شده است"نرخ قانونی تنزیل دوازده درصد است؛ اما در مورد مخارج بی بندوبار که مثلا در اثر عروسی­ های پرخرج، مهمانی­ ها، تشریفات ماه رمضان، تجمل پرستی طبقات بالا و جلال و جبروت بی اندازه مورد علاقه زنان که از هر حدی فراتر می­رود پیش می ­آید، همچنین به هنگام پیدا شدن احتیاج فوری به مبالغ هنگفت تا بتوان با رشوه دادن شکایت طرف دعوا را باطل کرد یا بتوان مقامی را خرید، دیگر هرگاه به نرخ­ های بسیار بالاتری مثلا 80 درصد پول به نزول گرفته شود آن هم با ربح مرکب مطلب نباید مورد حیرت شود. از اینها گذشته در نظر باید داشت که به زحمت در ایران کسی را می­ توان یافت که قرض دار یا طلبکار نباشد؛ حتی روحانی نمایان با وساطت دلالان پول به نرخ بالا نزول می­ دهند. وضع و حال درویشی یعنی عدم تعلق با این کلمات بیان می شود: "نه قرض دارم نه طلب" به هرحال تعداد این خوشبخت­ ها از قرار باید فوق العاده اندک باشد."

اما همان طور که گفته شد وضعیت جامعه در ارتباط با پرداخت زکات و صدقه متفاوت است. "درباره زکوة قوانین مذهبی تکلیف را دقیقا تعیین کرده و معیار حداقل را مقرر داشته است. هرچند که یک مرد عادی به دلیل عدم توانائی این معیار را رعایت نمی­ کند ولی باز وی صدقه بسیار به فقرا می­ دهد. وی در این کار از ریاکاری بری است و فقط از ندای قلب خویش تبعیت می­ کند و از این جهت بر اروپائیان برتری دارد. همچنین نذر کردن یا نذر بستن که وی در روزها و لحظات سخت زندگی بدان متوسل می­ شود و همواره آن را ادا می­ کند قابل ذکر است."

حتی بر اثر فرهنگ صدقه و دست ­و دلبازی مردم در صدقه دادن، تعداد متکدیان نیز بسیار است. در سفرنامه می­خوانیم: "به نابینایان بسیار کمک می­ کنند تا به جائی که بعضی از آنها از محل مال گدائی چند زن نگاه می­ دارند، و برخی دیگر مبالغی را که کم هم نیست ناگزیر در جائی زیر خاک دفن می ­کنند. ... اغلب گداهائی دیده می­ شوند با دست­ های بریده؛ اینها دزدانی هستند که کیفر دیده ­اند اما این حقیقت هیچ مانع جلب حس ترحم مردم نمی ­شود و آنها نیز مانند بقیه سهم خود را دریافت می­ کنند. این گداها از سر فرنگی­ ها نیز دست بردار نیستند و بدین صورت مجیز آنها را می­ گویند که ظاهرا فرنگی­ ها از ایرانی­ ها رحیم­ تر هستند، در صورتی که عکس این مطلب صادق است."

جایگاه وقف و تاثیر اجتماعی زیاد آن نیز بسیار قابل توجه است. از وقف منظور املاکی است که از طریق هدیه و بخشش به ملکیت مساجد، امامزاده ­ها و مدارس درآمده و از جانب این مؤسسات اداره می­ شود. در روزگاری که دولت مرکزی نقش بسیار محدودی در رفع نیازهای عمومی کشور داشته است وقف تا حد زیادی این خلا را بر طرف کرده و مدارس و نیازهای آن مانند کتاب، مسکن و خوراک رایگان، دار الشفا و درمانخانه، تکیه­ هایی که در میدان های عمومی شهرها ساخته شده، حمام­ های عمومی و مخارج نگاه­داری آن­ها، قنات اماکن مقدس، کاروانسراها و پل ها از محل موقوفات ایجاد شده­ اند.

برای مثال پولاک ساخت پل­ ها را به واسطه موقوفات مردم بیان می­ کند. "پلها را منحصرا از محل وصایا یا موقوفات می­ سازند و هرگز به تعمیر یا تجدید آن نمی پردازند، تا اینکه پس از اتفاقات و تصادفات متعدد باز مرد متدینی یا محتضر توبه کاری مبلغی برای تعمیر آن وصیت کند."

همچنین پولاک به داستان وقف زیاد برای حرم امام حسین در دوره نادرشاه اشاره می­ کند که مساله­ ای برای کشور شد و شاه جلوی آن را گرفت. "به مرور زمان املاک وقف اماکن مقدسه به اندازه ای خارق العاده فزونی یافت و این امر عواقب وخیمی در بر داشت زیرا قسمت بزرگی از عایدات جاری این املاک به کربلا، یعنی به سرزمینی که متعلق به عثمانی­ هاست سرازیر می ­شد. نادر شاه سرانجام خود را ناگزیر دید که قسمتی از زمین ­های وقفی را مصادره کند و از ارسال درآمد آنها به کربلا جلوگیری کرده و در عوض برای سادات که از اعقاب پیغمبر (ص) اند هرساله چهل هزار تومان از عواید اصفهان حواله کند. اما از آن هنگام باز روز به روز بر میزان موقوفات افزوده می ­شود"

 

سفرنامه پولاک "ایران و ایرانیان"/ نوشته یاکوب ادوارد پولاک؛ ترجمه کیکاووس جهانداری. تهران: نشر خوارزمی ، 1368.

  • سروش طالبی اسکندری

دو دیدگاه در مورد کارآفرینی اجتماعی

چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۸ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه مطلب قبل در مورد کارآفرینی اجتماعی، در این مطلب، دو دیدگاه در مورد کارآفرینی اجتماعی، ارائه می‌گردد. البته تعاریف دیگری نیز در مورد کارآفرینی اجتماعی وجود دارد که در مطالب بعدی آورده خواهد شد.

یک دیدگاه در مورد کارآفرینی اجتماعی، مکتب " بنگاه اجتماعی " است. در این دیدگاه، استفاده از کسب و کار (تجارت) به عنوان ابزاری برای پایداری تحقق ماموریت اجتماعی، الزامی است. خیریه‌هایی که فعالیت اجتماعی انجام می‌دهند با این دیدگاه کارآفرینی اجتماعی محسوب نمی‌شوند مگر آنکه در فعالیت‌های خود به کسب درآمد بپردازند. دیدگاه دوم به کارآفرینی اجتماعی، مکتب " نوآوری اجتماعی " است. در این دیدگاه، نوآوری و توسعه روش‌های جدید و بهتر برای برطرف کردن مشکلات اجتماعی، لازمه کارآفرینی اجتماعی است. در این مکتب، جمله‌ای از بیل درایتون (Bill Drayton) بنیانگذار آشوکا (Ashoka) معروف است که می‌گوید: " نوآوری، لازمه کارآفرینی اجتماعی است نه درآمدزایی ". در این مکتب یک خیریه که از طریق هدایا و کمک‌های مردمی، تامین مالی می‌شود در صورتیکه برای حل بهتر مشکلات اجتماعی، نوآورانه عمل بکند کارآفرین اجتماعی، محسوب می‌شود ولی یک سازمان که از طریق ابزارهای تجاری، مشکلات اجتماعی را برطرف می‌کند اگر نوآور نباشد، کارآفرین اجتماعی، محسوب نمی‌شود. گرچه این دو دیدگاه با یکدیگر تفاوت دارند ولی برطرف کردن مشکلات اجتماعی وجه اشتراک این دو دیدگاه و همه‌ی تعاریف ارائه شده از کارآفرینی اجتماعی است. 

  • رضا طبیب زاده

مسئولیتی که سنگینی می کند

يكشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۵۲ ب.ظ

یک) 23 آبان، ما میزبان جمعی بودیم از فعالین توسعه محلی در ایران... همه بودند. حداقل همه چهره ها و گروه هایی که هرجا سخنی از طرح های توسعه روستایی است، نام ایشان یا گروه و تشکل شان بر سر زبان است. جمعی که قرار است ان شا الله بشوند «همیاران توسعه محلی» و ماهی یک بار دور هم جمع شوند و از هم یاد بگیرند و کمک کنند که فهم بهتری نسبت به مسائل و باید ها و نبایدهای توسعه محلی در ایران به دست آید.

در این روز به یادماندنی، نکته ای که خیلی در صحبت های برخی از حاضرین به چشم می خورد، امیدی بود که به تشکیل این جمع بسته بودند و خواسته ای از ما که حتی گاه التماس می شد که «تورو خدا، نگذارید این نشست ها متوقف بشه» و از ما می خواستند که به وعده مان برای استمرار این نشست ها و تشکیل این شورا عمل کنیم. می گفتند قبلا هم پیش آمده عمدتا در جاهای دولتی که تشکلها و فعالین توسعه را دور هم جمع کرده اند و وعده ای و بعد توقف پیگیری و از هم پاشیده شدن جمع و از بین رفتن امیدها و دوباره از نو.

دو) کارآفرینی اجتماعی، کسب و کار اجتماعی و نوآوری اجتماعی مفاهیم امید بخشی هستند. همه از ابزارها و روشهایی صحبت می کنند که قرار است به بهتر شدن مسائل اجتماعی کمک کنند. این امید بخشی را در هر دیدار تازه با تشکل، یا فعالی اجتماعی حس می کنیم. برخی هایشان اولین بار که ما را می بینند و از فعالیت ها و هدف هایمان خبردار می شوند، ابراز خوشحالی می کنند از اینکه چنین جمعی در دانشگاه شریف تشکیل شده و چنین هدف هایی را دنبال می کند. سخت نیست فهمیدن اینکه برخی ها واقعا چشم امید دارند به فعالیت های گروه های این چنینی در کشور. یک ماه و نیم پیش بود که سفری به قزوین داشتیم و با آقای محمد موسوی کارآفرین اجتماعی حوزه معلولین دیدار کردیم. در آن سفر، این امید و انتظار به زبان و نگاه از سوی آقای موسوی و سایر دست اندرکاران مجتمع فیروز و کانون معلولین توانا لمس شد.

سه) آقای محمد حسین حسین زاده، مدیر عامل بانک قرض الحسنه رسالت، رابطه خوبی با گروه ما دارد. در مدت زیادی که از آشنایی مان می گذرد، بسیار از ایشان آموخته ایم و دیدارهای زیادی داشته ایم. جدا از همکاری های راهبردی که برای هدف های مشترک مان داریم، یک نکته خیلی در نگاه ایشان قابل درک است: "امید خیلی زیادی که به جوانهای فعال در این گروه دارند". با اینکه ایشان به دلیل مشغله های زیاد قاعدتا نباید وقت چندانی برای صرف کردن با ما داشته باشند، اما شاهد هستیم که هربار که فرصت دیداری فراهم می شود، چقدر زیاد برای ما وقت می گذارند و حتی پا می شوند و ساده و بی تکلف از بانک به جمع مان می آیند. سخت نیست فهمیدن اینکه به عنوان یکی از دغدغه مندان کشور، چقدر امید دارند که ما بتوانیم در تحقق همین هدف های تعریف شده برای ترویج کسب و کارهای اجتماعی در ایران، موفق باشیم.


چهار) مثالها زیاد است...دغدغه اصلی من این است که بتوانیم خوب متوجه این انتظارات و امید ها باشیم. بار مسئولیت حقیقتا بسیار سنگین است و ما باید مراقب باشیم صرف اینکه فکر کنیم با مفاهیم زیبا و خیرخواهانه ای سر و کار داریم، به معنی تمام شدن وظیفه مان نیست. ...

کار سختی است...باید بتوانیم در عمل، تغییرات مثبت ماندگاری ایجاد کنیم و حواسمان باشد خدای نکرده، کارآفرینی اجتماعی هم برای ما نشود یک سرگرمی، هرچند که روکش و لباسی ارزشی و نیک نام داشته باشد...ایران ما چشم انتظار امثال ماست...کارِ روی زمین مانده زیاد است و وظیفه ما که آگاه تریم و توانمندتر، سنگین تر...ان شا الله که پایان کار، شرمنده نمانیم.

  • هامون طهماسبی

از هرچه بترسی، به سرت می‌آید؟!

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۴ ق.ظ

راند اول: انتخاب اقتصاد برای تحصیلات تکمیلی، با تراژدیِ «بانکی شدن»!
ه

شاید بعد از امر خیر ازدواج سخت ترین انتخاب زندگی من انتخاب رشته ارشد بود، بین MBA و اقتصادِ شریف دودل بودم و در نهایت هم برای کنکور هردوتایش اسم نوشتم و این انتخاب را کمی به تعویق انداختم. از یک طرف کنکور ام بی ای سخت بود و مدت آماده سازی محدود و از طرف مقابل اقتصاد خواندن ترسناک و رعب آور بود. ترس از اینکه اقتصاد بخوانم و مشابه خیلی از سایر اقتصادخوانده ها شرایطی مهیا نشود که بتوانم تغییری در شرایط کشور ایجاد کنم و مجبور شوم در همین مسیر حرکت کنم. ولی از طرف مقابل اگر MBA میخواندم _بنا به پیشفرض ذهنی ام_ می‌توانستم برای خودم که هیچ، برای یک گروهی کسب و کار راه بیندازم.

 درگیر و دار این تصمیم گیری هولناک و سایر درگیری های ذهنی، تراژدیک ­تر از همه برایم این بود که اقتصاد بخوانم و مثل فلان دوستم که فارغ ­التحصیل اقتصاد شریف بود, «پشت باجه نشین»ـِ بانک بشوم! برایم مهم نبود چه بانکی، آن موقع من همه بانک‌ها را به یک چشم، بد و مقصر شرایطِ ناگوار کشور میدیدیم و همیشه برایم سوال بود که: "چرا باید در این کشور بیش از سوپر مارکت، شعبه بانکی داشته باشیم؟"،"آیا بجز با اصطلاحِ «درشیشه کردنِ خون مردم» می‌شود رشد قارچ‌گونه بانک­ها، رشد ویروسی موسسات مالی غیر‌مجاز و رشد نمایی شرکت‌های هرمی­ را توجیه کرد؟" و "مگر بانکها دارند چه خدمت/کالای واقعی­ را تولید می­کنند که اینهمه سودآورند و روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود؟"

در نهایت بخاطر محدودیت زمانی و همچنین امید به آینده­ای روشنتر که در آن یک اقتصادخوانده می­تواند در جایی بغیر از بانک کار کند، تصمیم گرفتم اقتصاد بخوانم.

 

راند دوم: هنوز کارشناسی ارشدِ اقتصادم تمام نشده،«رسالتی» شدم!ه

گرچه یک و نیم سالی که در صفحه باشگاه اقتصاددانانِ روزنامه دنیای اقتصاد بودم(بصورت پاره‌وقت و در کنار تحصیل اقتصاد) خیلی برایم آموزنده و مفید بود، اما تصمیم گرفته بودم که، از محیط پر استرس روزنامه نگاری خارج شوم. دو دوستم که در گروه «کسب و کار و نوآوری اجتماعی»ـِ «پژوهشکده سیاستگذاری دانشگاه شریف»کار می­کردند، پیشنهاد داده بودند که بروم آنجا. میدانستم که آن گروه همکاری­هایی با بانک قرض ­الحسنه رسالت دارد و این اولین سیگنال منفی بود. چراکه من بانک­ها را دلیل بسیاری از معضلات کشور می­دانستم، حالا چه رسد به موسسات مالی و اعتباری اعتقاد داشتم می­کردم بیش از بانک­ها به ضرر اقتصاد کلان کشورند...

شروع کردم به تحقیق و جستجو: اولین سیگنال مثبت این بود که رسالت، بانک است و مورد تایید بانک مرکزی، دومین سیگنال مثبت این بود که این بانک حتی با سختگیرانه ­ترین تعریف،یک «کسب و کار اجتماعی» است که سودی بین سهامدارانش تقسیم نمی­کند و سی هزار سهامدارش به نیت پاگرفتنِ یک مدل بانکداری اسلامی، سهام این مجموعه را بصورت قرض ­الحسنه خریده­ اند!

مصاحبه را شرکت کردم و در گروه «کسب و کار و نوآوری اجتماعی» مشغول به کار شدم، هر چه بیشتر زمان می­گذرد سیگنالهای مثبت بیشتری هم درباره بانک قرض الحسنه رسالت پیدا می­کنم، سیگنالهایی از جمله:

1-تایید مدل رسالت توسط مولوی عبدالحمید(مفتی اهل سنت بلوچستان)

2-  تلاش رسالتی­ها برای رفع ایرادات دینی بانکداریشان و گسترش مدلشان به جهان اسلام

3- دغدغه توسعه‌یِ پایدار بر محور دانش‌ در میان مدیران ارشد بانک قرض الحسنه رسالت و...

خلاصه اینکه، من گرچه نسبت به سیستم بانکی کشور و تاثیرات منفی­ ای که بر اقتصاد کلان می‌گذارد انتقادات فراوانی داشته و دارم، اما با افتخار و سربلندی،خود را عضو خانواده بانک قرض الحسنه رسالت میدانم و امیدوارم این بانک و مدلی که بصورت عملی پیاده کرده است، بتواند نتنها در سیستم بانکی کشور بلکه در روند توسعه کشور تاثیرات مثبتی برجای بگذارد.

جشن بزرگ خانواده بانک قرض الحسنه رسالت- تابستان 94

راند سوم: حل تناقض؛ رسالت، بانک نیست

همانطور که مدیر عامل رسالت هم بارها تاکید کرده، رسالت یک بانک نیست، بلکه اگر قرض الحسنه را از آن بگیریم هیچ هویتی برایش باقی نخواهد ماند. رسالت یک «بانک اجتماعی» است و یک «بانک فرض الحسنه» است و نه بانک به معنای رایج آن در ایران. 

البته ناگفته نماند که، گروه کسب و کار و نوآوری اجتماعی اصلا کار بانکی نمی­کند، بلکه فقط یکی از رفقای­ استراتژیکش، بانک قرض الحسنه رسالت است و اگر بخواهم درباره گروه کسب و کار و نوآوری بنویسم، درست تر این است که درباره کارهایی که در گروه انجام می­شود، از جمله پروژه­ هایی که با همکاری انجمن حامیان فرهنگ قرض الحسنه و کارآفرینی اجتماعی در حال انجام است، بنویسم. اما بالاخره این هم یکی از خاطرات بدو ورود من به گروه است. انشالا سایر خاطرات و نظرات در پست های بعدی.

  • محمد ملک شاهی

کارآفرینی اجتماعی

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۸ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 کارآفرینی اجتماعی چیست؟

" کارآفرینی اجتماعی " ترجمه واژه Social Entrepreneurship است که نخستین بار بین سال‌های 1970 و 1980 مورد استفاده قرار گرفت ولی تا به امروز در مورد تعریف، حدود و مرزهای این واژه در ادبیات علمی دنیا، اتفاق نظر حاصل نشده است؛ یک تعریف از کارآفرینی اجتماعی، بر لزوم درآمدزاییِ فعالیت اجتماعی متمرکز است، تعریف دیگر بر بُعد نوآوری آن تاکید می‌کند و تعاریف دیگر جنبه‌های خاصی را مهم‌تر می‌دانند؛ اما وجه اشتراک همه تعاریف، لزوم اقدام در راستای برطرف کردن مشکلات اجتماعی است. در مجموع می‌توان " کارآفرینی اجتماعی"  را فرآیندهایی نوآورانه در راستای برطرف کردن مشکلات اجتماعی دانست. با این تعریف سازمان‌های خیریه‌ که مشکلات اجتماعی را به شیوه‌های نوآورانه برطرف می‌کنند، کارآفرین اجتماعی هستند، همچنین یک سازمان تجاری که هدف اصلی آن برطرف کردن مشکلات اجتماعی است ولی برای پایداری مالی خود، تجارت می‌کند اگر فعالیت هایش نوآورانه باشد، کارآفرینی اجتماعی محسوب می‌شود.

 واژه " اجتماعی " چگونه " کارآفرینی اجتماعی " را از " کارآفرینی رایج " متمایز می‌کند؟ مهم‌ترین تفاوت " کارآفرینی اجتماعی " و " کارآفرینی رایج " در هدف آنهاست. بسیاری معتقدند " کارآفرینی رایج " با هدف اصلی کسب منفعت شخصی( یا برای گروهی محدود ) شکل می‌گیرد در حالیکه " کارآفرینی اجتماعی " با هدف اصلی برطرف کردن مشکلات حادّ اجتماعی، ایجاد می‌شود.

  • رضا طبیب زاده

یک عضو جدید

يكشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۳۳ ب.ظ

هفته گذشته، یک عضو جدید در اتاق مان داشتیم. نقشه بزرگی از ایران که از همان روز اول آمدنش، حال و هوای اتاق را عوض کرد. فکر می کنم برای کسانی که دغدغه ای راجع به ایران دارند، لازم است یک نقشه ایران همیشه جلوی چشمانشان و محل کارشان باشد.

برخی از همکاران می پرسند که این نقشه به چه کار می آید؟ و من می گویم، «بگذار، گذر زمان این را مشخص خواهد کرد». شاید همین واکاوی های محمد آقا در تصویر زیر، خود نشانه ای بدهد که چه ها خواهد شد...:)


  • هامون طهماسبی

سرآغاز

پنجشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۹ ب.ظ

به نام زیباترین

چند وقت پیش بود که حس کردیم به فضایی نیاز داریم که راحت تر در آن حرفها و دغدغه ها و دل مشغولی هایمان را راجع به حوزه های کاری مان در پژوهشکده سیاست گذاری دانشگاه صنعتی شریف، منتشر کنیم. این وبلاگ، پاسخی به این نیاز بود.

اینجا قرار است جایی باشد که اعضای گروه نوآوری و کسب و کار اجتماعی، راحت تر و بدون تشریفات، دیدگاه های خود را راجع به حوزه های کارآفرینی اجتماعی، کسب و کار اجتماعی، توسعه پایدار و سایر جنبه های فعالیتی گروه، بنویسند. این امکان، علاوه بر پرورش مهارت های نویسندگی اعضا، ان شا الله کمک خواهد کرد که فضای بهتری برای طرح ایده ها و دیدگاه های ارزشمند دوستان فراهم شود و در عین حال، پل ارتباطی ساده ای نیز با فضای بیرون پژوهشکده، برقرار گردد.

اگر در مورد هریک از نوشته های نویسندگان وبلاگ، نکته یا سوالی داشتید، خوشحال می شویم که از طریق بخش نظرات، با ما به راحتی در میان بگذارید.

خدایا چنان کن سرانجام کار// تو خشنود باشی و ما رستگار


  • هامون طهماسبی